على ربانى گلپايگانى

432

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

ثانيا : مسائل فكرى بشر در زمينه شناخت هستى و احكام وجود ، منحصر در ابعاد ظاهرى جهان كه در دسترس حواس مىباشد نيست ، فكر بشر پيوسته با يك رشته مسائل مواجه بوده و هست كه به هيچ‌وجه با مطالعات حسى و تجربى نمىتوان آنها را پاسخ داد ، و اينها همان مسائل مربوط به فن اعلى يا فلسفه اولى است ، كه تنها با شيوهء تفكر عقلانى و با استفاده از برهان مىتوان به آنها پاسخ داد و اينها همه فراتر از معقولات اوليه مىباشند . تئورى كانت در حل مشكل شناخت : همان‌گونه كه يادآور شديم ، « هيوم » معيار و ملاك علم بودن ادراكات و صور ذهنى را خوب تشخيص داد و آن اينكه ادراكات و صورتهاى ذهنى آنگاه علم مىباشند و از ارزش علمى برخوردارند كه ، ذهن آنها را از طريق ارتباط با واقعيت‌هاى خارجى بدست آورده باشد ، در غير اين صورت اعتمادى به آنها نيست و مرز ميان پندار و علم بازشناخته نخواهد شد ، خطاى او در نتيجه‌اى بود كه از اين اصل صحيح گرفت و هرگونه ادراك غير حسى را نفى نمود و ادراكات بشر را منحصر در معقولات اوليه دانست ، و گفتيم كه اين مقدار مصالح علمى براى برافراشتن كاخ رفيع دانش بشر كافى نيست . كانت كه متوجه اين اشكال و نارسايى نظريهء هيوم گرديد ، درصدد اصلاح آن برآمد و در زمينهء معرفت‌شناسى تئورى خاصى را ارائه داد و آن مقولات دوازده‌گانه معروف خود بود ، توضيح آنكه : از نظر كانت علم داراى دو ركن است : 1 - حس ، 2 - فهم . حس همان قوه دريافت تأثيرات و تصويرات است و مايهء وجدان امور مىباشد و نقش آن تنها ساختن و فراهم آوردن ماده و موضوع علم است ، اين قوه فهم است كه آن موضوعات را مىپرورد و از آنها مفاهيم را مىسازد . پس اگر وجدان حسى نباشد ، فهم ، چيزى ندارد كه از آن علم را بسازد و دستش خالى خواهد بود ، و اگر فهم نباشد ، وجدان حسى نمىتواند مفهومى را به ما بدهد ، بنابراين معلومات ما ماده‌اى دارند و صورتى ، مادهء علم كه همان وجدانيات